X
تبلیغات

پرواز - شبهه تبعيت زن در ارزشها

 

 

 

 

گاهى ممكن است اين چنين برداشت شود كه قرآن به مذكرها بهاى بيشتر مى دهد، و غلبه را از آن مذكرها مى داند و اگر زنى را به مقام فضيلتى مى ستايد آن را در زمره مردها به شمار مى آورد نه اين كه براى زن حساب جدايى باز كند و شاهد بر اين مطلب آن است كه در جريان مريم عليه السلام مى فرمايد:
صدقت بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتين (  سوره تحريم ،آیه  12)
كلمات پروردگارش را تصديق نمود و از عبادت پيشگان بود.
و نمى فرمايد و كانت من القانتات . زن در عين حال كه كلمات الهى را باور دارد و به كتابهاى الهى ايمان دارد، و اهل قنوت و خضوع است با وجود اين ، خداى سبحان به مردها استقلال مى دهد و مريم را در زمره مردها مى شمرد.
جواب اين توهم همان است كه ، فرهنگ محاوره غير از فرهنگ ادبيات كلاسى و كتابى است . به همين جهت گرچه قرآن كريم در اين موارد و در سوره آل عمران ارزشها را با الفاظ مذكر مى آورد و مى فرمايد:
الصابرين و الصادقين و القانتين و المنفقين و المستغفرين بالاسحار (  سوره آل عمران ،آیه  17)شكيبايان و راست گويان و عبادت پيشگان و انفاق كنندگان و استغفار كنندگان در سحرگاهان .
و همه را به صورت مذكر بيان مى كند، اما در سوره احزاب مشخص مى كند كه در اين فضائل ، زن و مرد همتاى هم هستند و به هر دو مصنف استقلال مى دهد و مى فرمايد:
ان المسلمين و المسلمات و المومنين و المومنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات ... (  سوره احزاب ،آیه  35)مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان مؤ من و مردان و زنان عبادت پيشه و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شكيبا و مردان و زنان فروتن و...
و بعد مى فرمايد:
والذاكرين الله كثيرا و الذاكرات اعدالله لهم مغفرة و اجرا عظيما
بطور كلى خدا بگونه اى بيان مى كند كه هم معنا را به ما بفهماند و هم بفهماند كه من با فرهنگ محاوره سخن مى گويم نه با فرهنگ كلاسيك . با اين كه در متن آيه تصريح مى كند و مى فرمايد:
ان المسليمن و المسلمات و المومنين والمومنات
اما در ذيل آيه نمى فرمايد: اعدالله لهم و لهن بلكه مى فرمايد: اعد لهم ، يعنى شما ديگر به اين فكر نباشيد كه هر جايى سخن از كم و هم شد منظور مرد است بلكه طرز برداشت از قرآن را به ما نشان مى دهد.
بنابراين ، اگر درباره مريم عليه السلام مى فرمايد: صدقت بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتين نه براى آن است كه ما قانتات نداريم ، چون صريحا در سوره احزاب فرمود: والقانيتن و القانتات بلكه براى حفظ فرهنگ محاوره است ، و نشانه اش آن است كه در طرف عكس هم اين چنين است ، در طرف عكس هم باز بر اساس فرهنگ محاوره زن تبهكار را در زمره مردان تبهكار مى شمارد و در سوره يوسف مى فرمايد:
و استغفرى لذنبك انك كنت من الخاطئين (  سوره يوسف ،آیه  29)استغفار كن از گناهت كه حقا تو از خطاكاران بوده اى .
نه من الخاطئات . اين نه براى آن است كه ما خاطئات نداريم ، بلكه آن است كه بر اساس فرهنگ محاوره سخن مى گويد.
نتيجه كلام اين كه :

 اولا:  خود قرآن بيان فرموده كه من با جان انسان ها سخن دارم و جان نه مذكر است و نه مؤ نث .
و ثانيا: آنجا كه جاى ذكورت و انوثت است ، تن آدمى است و تن ، كارى با فضائل و معارف ندارد.
و ثالثا: اگر قرينه اى خاص در كلام نباشد و قوانين ادبى ايجاب نكند، آيات قرآن و كلام خداوند را بايد بر اساس فرهنگ محاوره اى بين الملل حمل نمود.
و رابعا: آنها كه داعيه تساوى زن و مرد را دارند، وقتى بخواهند از توده ناس ‍ - مجموع زن و مرد - سخن بگويند آيا مى گويند: مردها و زنها قيام كردند، مردها و زنها اعتراض دارند، مردها و زنها راى دادند؟ يا مى گويند: مردم قيام نمودند، مردم راى دادند و...؟ اين فرهنگ محاوره و عرف بين الملل است  . بنابراين نبايد گفت : قرآن مذكر گرا است .

 

 منبع:

زن در آیینه جلال و جمال- نوشته آیت الله جوادی آملی

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1391ساعت   توسط خادم اهلبیت  |